المحقق السبزواري

183

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

عالم پادشاه و فرمانروا بود « 1 » . چهارم آنكه رعايا و زيردستان امانتى چندند كه خداى عز و جلّ نزد پادشاهان سپرده ؛ بر ايشان لازم است كه حفظ امانت بكنند ، و در روز بازخواست از عهدهء امانت بيرون آمده باشند . پنجم آنكه عدل باعث نام نيكو و ذكر جميل مىشود و سالهاى دراز نام پادشاه عادل بر زبانها به خير و خوبى جارى است و همه كس او را تعريف و توصيف مىكنند و به دعاى خير يادآورى مىكنند و مدح و ثناى بيحدّ به‌جا مىآورند ، چون اسكندر و نوشيروان ؛ بر خلاف پادشاه ظالم كه هميشه او را به عيب و منقصت ياد مىكنند و لعن و نفرين مىكنند ، چون ضحّاك « 2 » و حجّاج « 3 » . ششم آنكه عدل باعث دعاگويى رعايا و زيردستان و ساير مردمان مىشود ، و دعا از اجابت دور نيست . چندين هزار نفس هرگاه كسى را دعا مىكنند ، البتّه در آن ميانه جماعتى دعاى ايشان مستجاب خواهد شد . و همچنين اگر پادشاه ظالم باشد ، خلق

--> ( 1 ) . آوردن سلطان سنجر سلجوقى در شمار دادگران ، به قضاوت تاريخ ، آسان نيست . از ميان بردن غلامان به طرز هولناك ، پس از تمتّع از ايشان و دست‌اندازى به اموال و زنان و فرزندان طوايف قرلق و ديگران و بازگذاشتن دست امراى دولت و حشم در ستم بر رعايا از نمونه‌هاى كوچك سيره و شيوهء ملكدارى سنجر است - تاريخ دولة آل سلجوق ، صص 2489 - 251 و 253 ؛ راحة الصدور ، صص 171 و 172 . ( 2 ) . ضحّاك كه ايرانيان او را « بيوراسب » مىنامند به پندار ايشان از فرزندان « گيومرت » است و به فرمان عموى خود ، عمليق پسر عاد كه سالار قوم بود ، به جنگ جمشيد در منطقهء بابل رفت و بر او دست يافت و او را با ارّه به دو نيم كرد و خود پادشاه روى زمين شد . ضحّاك راه ستمگرى در پيش گرفت و دو زايدهء گوشتى در دوشهاى او روييد و وى براى ترساندن نابخردان مىگفت آنها دو مارند . قيام كاوهء آهنگر پايان‌بخش افسانهء ضحّاك مار به دوش است . نك : تجارب الأمم ، ج 1 ، صص 7 تا 10 ؛ اخبار الطوال ، صص 27 تا 29 . ( 3 ) . حجّاج بن يوسف بن أبى عقيل ثقفى ، متولّد به سال 39 يا 40 و يا 41 ق . و متوفى به سال 95 ق . از حفّاظ قرآن و راويان حديث . هنگامىكه عبد الملك فرماندهى لشكرى را به او سپرد از خود شايستگى نشان داد . به سال 73 ق . مأمور شد عبد اللّه بن زبير را ، كه مكّه را در تصرّف داشت ، از ميان بردارد ، وى هم در همان سال پس از محاصرهء شهر و خرابى خانهء خدا بر ابن زبير چيره شد و حكومت مكه و مدينه و طائف و يمن را از آن خود كرد . در سال 75 ق . به حكومت عراق منصوب شد و ورودش به كوفه با ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم همراه بود . از شكنجه‌ها و كشتار او داستانها نقل شده است . عمير بن ضابىء ، كميل بن زياد ، ابن اشعث و سعيد بن جبير به دست او به قتل رسيدند . البداية و النهاية ، ج 9 ، صص 136 تا 148 .